مغالطه چیست؟

مغالطه یا مَغلَطه یا سَفسَطه که در زبان انگلیسی به آن Fallacy می گویند، استدلالی است که از نظر علم منطق به یکی از دلایل زیر، نادرست باشد:

  1. دست کم یکی از مقدمات گزاره، نادرست باشد.
  2. مقدمات گزاره متضمن نتیجه گزاره نباشند.

به زبان ساده می توان گفت که مُغالِطه عملی است که در آن با یک استدلال غلط به نتیجه ای می رسند که مطلوب فرد است و یا از دلایلی استفاده می کنند که نمی توان چنان نتیجه ای را از آن گرفت.

کلمه سفسطه (Sophisme) از ریشه یونانی Sophos به معنای خرد و فرزانگی و دانش است و در کاربردهای اولیه خود هم معنی با فلسفه (Philosophy) به کار می رفته اما به تدریج دچار تحول معنایی شده است. در واقع سوفیست (به زبان عربی سوفسطایی) مترادف معنایی فیلسوف بوده اما به تدریج و ضمن گذر زمان به افرادی که جهت آموزش علم مباحثه به شاگردان خود از هر روشی برای پیروزی در مباحثه استفاده می کردند، سوفیست اطلاق گردید.

برخی کارشناسان معتقدند که بین سفسطه و مغلطه تفاوت هست و آن این که مغلطه گر، از روی عمد و با دانش، استدلال غلط را به کار می برد و سفسطه گر سهواً و به واسطه جهل، مرتکب سفسطه می شود.

مغالطه

مغالطه در حالت کلی به دو دسته طبقه بندی می شود: مغالطه ساختاری (Formal fallacy) و مغالطه ناساختاری (Informal fallacy). به زبان ساده می توان گفت مغالطه های ساختاری به دلیل ۲ و مغالطه های ناساختاری به دلیل ۱ نامعتبر هستند. یعنی در مغالطه ساختاری با استناد به ادله ای که آورده شده، نمی توان چنین نتیجه ای گرفت. اما در مغالطه ناساختاری، شکل منطقی استدلال صحیح است اما حداقل یکی از مقدمات آن (پیشفرض ها) غلط است.

مغالطه های ساختاری:

همانطور که گفته شد، در مغالطه های ساختاری، مقدمات گزاره متضمن نتیجه گزاره نیستند. به عنوان مثال:

  • آدولف هیتلر از سگ خوشش می آمد.
  • آدولف هیتلر شرور بود.
  • پس دوست داشتن سگ ها عملی شرورانه است.

در این مثال، مقدمات گزاره (دوست داشتن سگ ها توسط هیتلر – شرور بودن هیتلر) هر دو معتبر هستند اما با استناد به این دو مقدمه نمی توان نتیجه گرفت که دوست داشتن سگ ها عملی شرورانه است.

مثال دیگری که از همین نوع می توان زد این است:

  • برخی از مدارک تو یا وجود خارجی ندارند یا ناقص هستند و حتی ممکن است جعلی باشند.
  • این ثابت می کند که حق با من است.

در حالت عادی و بدون مغالطه، یک نتیجه گیری معتبر منطقی شکل کلی زیر را دارد:

اگر P باشد، پس Q برقرار است. حال که P وجود دارد، می توان نتیجه گرفت که Q نیز برقرار است.

اما در مغالطه ساختاری، استدلال به شرح زیر است:

اگر P باشد، پس Q برقرار است. حال که Q برقرار است، می توان نتیجه گرفت که P وجود داشته است.

با همین شکل، اجازه بدهید یک نتیجه گیری معتبر و نامعتبر را مشاهده کنیم.

استدلال معتبر:

  • اگر باران ببارد، خیابان خیس می شود.
  • باران در حال بارش است.
  • پس خیابان خیس خواهد شد.

استدلال نامعتبر:

  • اگر باران ببارد، خیابان خیس می شود.
  • خیابان خیس شده است.
  • پس باران باریده است.

در حالت استدلال نامعتبر می دانیم که ممکن است خیابان به هر دلیل دیگری خیس شده باشد و الزاماً چون خیابان خیس شده است نمی توان گفت که باران باریده است.

مغالطه های ناساختاری:

در مغالطه های ناساختاری، دست کم یکی از مقدمات گزاره نادرست است که منجر به نتیجه گیری غلط می شود. به عنوان مثال:

  • اگر آلبرت انیشتین در مورد علم نظری بدهد، درست است.
  • انیشتین گفته که مکانیک کوانتومی جبرگرایانه است.
  • پس می توان نتیجه گرفت که مکانیک کوانتومی، جبرگرایانه است.

در این مغالطه، مقدمه اول غلط است و نمی توان با استدلال به آن، نتیجه گرفت که مکانیک کوانتومی الزاماً جبرگرایانه است.

تشخیص مغالطه در استدلال های حقیقی ممکن است مشکل باشد؛ زیرا این استدلال ها غالباً در ساختارهای خود از الگوهای بدیع و فصیحی استفاده می کنند که اتصالات منطقی در بین اظهارات آن ها مبهم و نامفهوم می شود. همچنین ممکن است مغالطه ها از ضعف احساسی یا عقلانی طرف بحث بهره ببرند. داشتن توانمندی تشخیص مغالطه های منطقی در استدلال‌ها، احتمال وقوع چنین امری را کاهش می دهد.

در ادامه با انواع مغالطه ها و مثال های بیشتری از این اشتباهات که ممکن است هر روز با آن ها مواجه شویم، آشنا خواهیم شد.

برچسب ها: ، ، ، ، ، ،

1 دیدگاه On مغالطه چیست؟

ارسال دیدگاه:

آدرس ایمیل شما نمایش داده نمی شود.